X
تبلیغات
رایتل

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند 

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود 

درس پند آوز روباه و کلاغ

روبه مکار و دزد دشت و باغ  

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است  

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود 

 

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید  

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پراز تصمیم کبری میشدیم

 

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت 

 

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو ی با پا روی برگ

 

همکلاسیهای من یادم کنید

بازهم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار 

 

بچه های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد 

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

 

کاش میشد باز کوچک میشدیم

لا اقل یک روز کودک میشدیم 

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

 

ای معلم یاد و هم نامت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

 

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن .