X
تبلیغات
رایتل

شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49 گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود و خانه یکپارچه سکوت و درد ، چه می توانستم کرد ؟ از خودم توانستم منصرف شوم ، از روضه توانستم منصرف شوم ، اما چگونه می توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم ، دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت ، به پناه او می رفتم برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم ، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد ؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود ، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گردد. آنکه عظمت رنج و شکوه شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می سازد و هر مصیبتی را حقیر!
و این همان بخشی است که در پایان این نوشته قرار گرفته است . در این لحظات شگفت، که من در یک بی خودی مطلق به سر می برم، و درد که هر وقت به مطلق می رسد ، جذبه ای روشن ومستی بخش می شود و حالت آرام و روشن و خوب می دهد و این دردهای حقیر و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد ، مرا در یک نشئهء سکرآوری از خود به در کرده بود ، آنچنان که گویی من نبودم و درد بود که خود می نوشت . ناگهان این زیارت پر معنا و عمیق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسین:


سلام بر تو ای وارث آدم، برگزیده خدا
سلام بر تو ای وارث نوح ، پیامبر خدا
سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، دوست خدا
سلام بر تو ای وارث موسی ، همسخن خدا
سلام بر تو ای وارث عیسی ، روح خدا
سلام بر توای وارث محمد ، محبوب خدا
سلام بر توای وارث علی ، ولی خدا


عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پیش چشمم، به پهنهء تمامی زمین گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسین در کنار فرات ایستاده است، در طول تاریخ کشیده شد که ابتدایش، از آدم - آغاز پیدایش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهایش تا ... آخرالزمان، پایان تاریخ، ادامه دارد!
پس حسین سیاستمداری نیست که به خاطر شراب خواری و سگبازی یزید با او درگیری پیدا کرده باشد و این حادثهء غم انگیز اتفاق افتاده باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم ، همچنان دست به دست بر سر دست انسانیت می گردد و اکنون بدست او رسیده است و او نیز با اعلام این شعار که هر ماهی محرم است وهر روزی عاشورا و هر سرزمینی کربلا این پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم و همهء آزادگان عدالت خواه در تاریخ بشریت سپرده است که، آخرین لحظه ای که می رود تا بمیرد و پرچم را از دست بگذارد ، به همهء نسلها ، در همه عصرهای فردا فریاد برمی آوردکه:
آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟   

منبع : کتاب " حسین وارث آدم " به قلم " دکتر شریعتی "